شمس الدين محمد كوسج

مقدمه 36

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

است كه گويندهء منظومه‌اى باشد كه كم‌ترين سنخيّتى با ادب تازى ندارد . اين بدان مىماند كه بگوييم زمخشرى گويندهء بهمن‌نامه است . كسى كه « بر منوال قصيدهء اعشى » قصيده مىگويد ، چگونه ممكن است منظومه‌اى چندين هزار بيتى بسرايد و كم‌ترين تأثيرپذيرى از ادب عربى در آن مشاهده نشود ؟ پيش از استدلال ، لازم است كه به چند نكته دربارهء منابعى كه از آنها در خصوص عطاى يعقوب معلوماتى را نقل كرديم ، اشاره كنيم . مؤلف دمية القصر از معاصران عطا بوده و دوران ميانسالى وى را درك كرده است . آنچه ياقوت دربارهء عطاى يعقوب آورده از سر السرور نقل مىكند . سر السرور نوشتهء معين الدين محمّد بن محمود غزنوى است كه خود اهل غزنه بود و تا سال 541 حيات داشت و به احتمال قوى اواخر عمر عطا را درك كرده است « 1 » . عوفى نيز قسم اخير عمر خود را در لاهور گذرانيده است و در همين شهر در حدود سال 618 لباب الالباب را تأليف مىكند . شهرى كه عطاى يعقوب در آنجا شغلى دولتى داشت و هشت سال را در زندان آن بندى بود . با اين مقدمات به دلايل زير سخن بلوشه بىاساس است : الف ) در هيچ‌يك از منابع قديم و جديد نام عطاى يعقوب را مانند بلوشه « عطايى بن يعقوب » ننوشته‌اند . ب ) در هيچ‌يك از مآخذ متذكر نشده‌اند كه عطاى يعقوب ، « عطايى » تخلّص مىكرده است . در اشعار فارسى وى نيز ، كه در تذكره‌ها نقل كرده‌اند ، تخلّصى ديده نمىشود . به صرف اينكه نام وى عطا بوده نمىتوان گفت كه « عطايى » تخلّص مىكرده است . اين بدان مىماند كه گفته شود تخلّص مسعود سعد ، « مسعودى » بوده است . حتّى مىتوان گفت كه با عنايت به وابستگى شديد عطاى يعقوب به ادب عربى به احتمال قريب به يقين وى اصولا تخلّصى نداشته است ، زيرا تخلّص از رسوم شعراى حوزهء ادب فارسى است نه عربى .

--> ( 1 ) . - الوافى بالوفيات ، ج 5 ، ص 7 و كشف الظنون ، ج 2 ، ستون 987 .